اتاق کوچک من قصهء دیدار می خواند
و ساعت از نگاهِ عاشق بیدار می خواند
وجودم امشب از هنگامهء یاد تو لبریز است
دلم امشب به یاد تو قناری وار می خواند
عطش در بستر من آتش سوزنده می پاشد
نماز عشق را نبضم بنامِ یار می خواند
تشنج های گنگی در رگ من داغ می کارند
تمنای دو بازویم ترا بسیار می خواند
بیا با واژه های سبز شعرت همصدایم شو
که نامت را گلوی تشنهء گیتار می خواند

