سکوت

 

 

 

من مثل یک ستاره گمم در هوای تو

پیچیده ام به عطر تن یاد های تو

بی رویت آفتاب نمایان نمی شود

تنها همین غمست که پنهان نمی شود

با رفتنت شکوه صدایم شکسته است

موج سرشک لال به چشمم نشسته است

اندوه رفتن تو به جانم شرر زده

رعدی به ابر گریهء چشمان تر زده

آن فصل عاشقانهء دیدار خواب بود ؟

گلبرگهای سبز به دشت سراب بود ؟

پاسخ بده سکوت مرا آب آب کن!

یا عشق ؟ یا سکوت ؟ یکی انتخاب کن

 

/ 10 نظر / 27 بازدید
تمیم حمید

سلام عزیز! با این سروده ات، در این صبح سه شنبه، تازه تازه شدم.

بینا

سلام به تو دوست با حوصله و با گذشتم! اعتراف می کنم که دیر کردم ، نباید چنین می کردم اما، روزگار رشته ی ناجوانی را در گردنم انداخته و مرا به خواست خود به هر طرف می کشاند . می خواهد مرا از شما عزیزان کم کم دور بسازد ، اما برایش گفته ام که،" به هر اندازه ییکه بالای من فشار بیاوری ، از دوستان و عزیزان جدا نخواهم شد" از همه گی رها کنم از تو رها نمی کنم از همه گی جدا کنم از تو جدا نمی کنم زنده و سلامت باشی بینا

کریمه ملزم

صنم عزیز سلام. وقت در باغچه ی سروده هایت را میگشایم عطر گلهای رنگارنگ شعرهایت دماغم را معطر و روانم تازه گی میبخشدکه مدت ها از رایحه ی آن لذت میبرم باغبان سروده های روز از ابیاری اندیشه هایت طراوت گلها روز افزون است در محاصره ی سعادت بمانی عزیزم.[گل]

ناجیه هنرفر

سلام صنم جان عنبرین نام خدا [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] موفق هستی و موفق تر میخواهمت[خداحافظ]

ناجیه هنرفر

[دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست]

یک دوست فضول

عنبرین عزیز ! ستاره درهوا گم نمیشود. درفضا شاید گم شود. پیچیدن باستاره جور درنمی آید. بین لال بودن و سرشک چه قرینه ی وجود دارد ؟ اگر کمی بیشتر دقت کنی میتوانی که شاعر خوبی باشی. موفقیتت را ارزو دارم.

عنبرین

پاسخ به نظر یک دوست گمنام سپاس از پیام تان ، اما به پاسخ تان باید عرض کرد که منظور شما از فضای جغرافیایست و مقصد من در این بیت از << هوا >> یاد و آرزوست . به نظر من وقتی آفتاب با تمام عظمتش می تابد و نورش را می پراگند ، ستاره ها میل رسیدن به آفتاب را در سر دارند ؛ با درخشش خورشید ، ناپدید می شوند و پیش درخشش خورشید ناچیز می نمایند. دیگر اینکه نوشته ام : ( پیچیده ام به عطر تن یاد های تو ) یعنی شاعر بر یاد هایش که به تن مانند شده است و عطر آگین هم است پیچیده است وگم شده است . به بیان دیگر شاعر محو یاد های کسی است . تعجب اینجاست که در این مصراع ، هرگز از (پیچیدن با ستاره ) حرفی در میان نیست . در پاسخ به اشاره تان در بیت سوم ، باید گفت که من اشک ها را همیشه گنگ و خاموش و لال (بی زبان ) یافته ام که آرام روی گونه ها می لغزند ؛ حتی اگر مثل سیل هم جاری باشند ؛ اشکها فریاد های بی صدا اند . اشکها هزاران سخن در دل دارند اما بی زباناند و لال ؛ مگر جز این است ؟ به هر حال ممنون از نظر تان .

عيشی مدام

http://constantmirth.blogspot.com سربزن ولی محکم نزن

زبیر

بی رویت آفتاب نمایان نمی شود" سلام عنبرین عزیز شاد و آباد باشی. مثل همیشه زیبا و رسا بود. خدا وخنده باتو باد! با حرمت زبیر

عنبرین

دوست گمنام سلام مجدد به شما ! از شما پیامی دیگری به ارتباط شعر گرفتم . میخواستم برای تان مفصل تر بنویسم ، اما هویت تان برایم سوالیه گذاشت و من دوست ندارم برای دوستانی پاسخگو باشم که با نام های مستعار می نویسند . در صورتیکه نام و یا آدرس ایمل تان را بنویسد پاسخگوی شما خواهم بود . ممنون تان.