عطر وطن

 

 

وه در این غربتسرا عطر وطن گشتی مرا

بوی میهن داشتی مشک ختن گشتی مرا

 یک قلم بشکسته بود آیینه ء رویای من

پتره کردی شیشه ها را ، برش زن گشتی مرا

سالها در دوزخ تنهاییم می سوختم

چتر عشقی ، سایبان جان و تن گشتی مرا

دور و پیش خانه ام از تو چراغان گشته است

چون نسیم تازهء صبح چمن گشتی مرا

در بهار زندگانی کی بهاری داشتم

آمدی یک کوچه باغ نسترن گشتی مرا

جامه یی از عاشقی بر پیکر من دوختی

با حریر بوسه خود پیرهن گشتی مرا

 

/ 6 نظر / 22 بازدید
رهگذر

سلام : شعر زیبا و دلنشین خواندم ........... جامه یی از عاشقی بر پیکر من دوختی با حریر بوسه خود پیرهن گستی مرا طبع تان جوشان باد.............

نامیرا

شعر آیینه درد شاعر است . هر قدر یه خودش صادق باشد به دردش باور داشته باشد . همانقدر شعرش صمیمی است . شعر شما همین صداقت را دارد . شفاف است و باور دارم صمیمی تر خواهد شد .

[گل]

یونس قهرمانی

سلام و درود بر صنم عزیز، بسیار زیبا و دلنشین بود واقعا لذت بردم سبز و مانا باشی/ اگر باتبادل لینک موافقی مرا لینک کن تشکر

احسان

سلام برشما! من پیوسته شعری تان را میخوانم یک لطف نمایدسری به وبلاگ سیانوشته های من بیزنید ازرهنمایی های تان مستفیدسازید.

محمدزمان حسنی

درودبرصنم عزیز!قلمروخیال تان سبزوبهاری وزیباست آنچنان زیباکه نمیتوان آنرا درقالب جملات بیان کرد بقول خیال پردازمعاصرسخن سرای بزرگ مااستادشریف سعیدی "سخت حیرانم که این شیرین لبی هاازکجاست-شایداین شیرین عسل نوشیده است ازمادرش-چانه ولبهاودندانهاوبینی ودوچشم-گل به روی گل به روی گل بودسرتاسرش-بسته حافظ رابه بازوبسته'سعدی'رابه چشم-هست درشمشرفردوسی صدای جوهرش-نیزه بازی های مژگانش قیامت دیدنی است-سینه من می تپددرشوق رقص خنجرش"حضورت درمتن شعرباصداقت احساس میشود[منتظر]